خانه » پیشنهاد سر دبیر » سریال ادامه دار نوّاب خاص؛ از شیخیه تا احمد الحسن

سریال ادامه دار نوّاب خاص؛ از شیخیه تا احمد الحسن

چکیده

مدعیان دروغین مهدویت، سریال ادامه داری است که با هدف اسلام ستیزی، بنیانگذاری شده است. این جریان، در صدد خنثی سازی و پس از آن، حذف کامل تشیع بوده و برای رسیدن به هدف خود از هیچ کاری دریغ نمی نماید. هر چند که مسأله مدعیان دروغین مهدویت دیرینه ای به تعداد سال های غیبت حضرت ولیصر(علیه السلام) دارد، اما می توان رد پای استعمار را از دوره فتحعلی شاه قاجار،‌ با تأسیس فرقه شیخیه مشاهده کرد که با ایدئولوژی تبدیل نیابت عامه فقیه به نیابت خاص، آغاز شده و فِرق بابیت و بهائیت و احمد الحسن،‌ یکی پس از دیگری برای به ثمر نشاندن این هدف تشکیل شدند. چهار فرقه مذکور، علاوه بر ایدئولوژی مشترک دارای ایدئولوژی های راهبردی ویژه ای هستند که هر کدام مورد بحث و بررسی قرار گرفته و علاوه بر آن، مشابهت های کاربردی این فرقه ها بحث دیگری است که در این مقاله بدان اشاره گردیده است.

کلید واژه ها:‌ اسلام ستیزی،‌ نیابت عامه فقیه،‌ شیخیه،‌ بابیت،‌ بهائیت،‌ احمد الحسن.

مقدمه

آنچه تا کنون در طول تاریخ نمایان بوده است، پیدایش فرقه های انحرافی در اثر به وجود آمدن شکاف های اجتماعی بین دولت و فرهنگ یا مذهب و ملت و یا در پی آمد فقر اقتصادی حاکم بر جامعه پدیدار می گردند. در جریان شناسی بابیت و بهائیت نیز، همین عامل به وضوح مشاهده می شود. همچنین جریان شیخیه نیز، که به عنوان بستر پیدایش بابیت و بهائیت در مجامع علمی و تاریخی مطرح می گردد، از درون شکاف دولت و ملت و نفوذ استعمار در اداره حکومت ایران در زمان قاجار شکوفه زده و در اثر تنازعات اجتماعی به ثبات رسید. قابل توجه اینکه پس از اقتدار سیاسی استعمار بر دولت های ایرانی، مراجع تقلید شیعه به عنوان بزرگ ترین مانع در برابر استعمار به حساب می آمدند که با اتکاء به قدرت مردم، در برابر توطئه های آنان ایستادگی می نمودند. لذا با استفاده از علاقه فتحعلی شاه به شیخ احمد احسائی، جبهه مقابل مراجع تقلید را تشکیل داده و به اختلافات مذهبی دامن زدند.

لذا فتحعلی شاه، تحت تأثیر دستان ناپیدا، وجود مراجع تقلید را عامل تزلزل حکومت خود دانسته و برای تقویت جبهه خود، از شخصیت شیخ احمد احسائی که دارای محبوبیت خاصی در بین بخشی از طبقات اجتماعی بود بهره جست. همچنین شیخیه نیز با اتکاء به اقتدار دولت، پایه های فرهنگی و تبلیغی خود را تقویت کرده و مکتبی در برابر اقتدار مراجع تقلید شیعه بنا نمود. با به ثمر نشستن تلاش های ضد مرجعیت شیعه توسط جریان شیخیه، زمینه برای به وجود آمدن بابیه در دوران محمد شاه قاجار فراهم گردید تا اینکه در اواخر دولت وی،‌ با بهانه جویی در خصوص وضعیت اسف بار مردم، شورش بابیه آغاز شد. با به روی کار آمدن ناصرالدین شاه و با مقاومت امیرکبیر، شورش بابیه سرکوب شده و علی محمد باب اعدام شد. اما بلافاصله پس از این دوران، بهائیت ظهور کرده و با بهانه ظلم دولت علیه مردم و با عَلَم کردن نیاز مردم به منجی آخرالزمان، پروژه جدیدی را آغاز کرده و با توجه به اینکه در دوره ناصرالدین شاه، ارتباطات خارجی رشد بیشتری داشت، مرکز بهائیت در عکا بنا نهاده شد تا بدون تهدید خطر خاصی، به فعالیت های جهانی خود ادامه دهند.

شیخیه پس از کاشت دانه های اخباریگری و اعلام اتصال به حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) با ارائه نظریه قراء ظاهره، شبهه بی نیازی مردم از مراجع تقلید را در اذهان عمومی کاشت. شیخیه با شیوع این باورهای مسموم، رسماً مبارزه با علمای اصولی و مراجع تقلید را آغاز کرده و به عنوان اولین قطعه از پازل اسلام ستیزی، زمینه را برای بابیت فراهم نمود. بابیه نیز با باب دانستن خود، قرائت جدیدی از دین اسلام را برای مردم ارائه داده و دومین قطعه از پازل اسلام ستیزی را جای گذاری نمود. در این میان به قطعه سومی نیاز بود تا علاوه بر حفظ باورهای بابیت، نظریه منسوخ شدن اسلام را گسترش داده و دین جدیدی را برای مردم ارائه دهد. بنابراین، بهائیت با بهره از تشکیلات سازمان یافته ای آغاز به کار کرده و زمینه را برای پرده برداری از آخرین قطعه، یعنی جریان احمد الحسن فراهم کرد. جالب اینکه هر کدام از این جریان ها که در پی یکدیگر به وجود آمده اند،‌ علاوه بر حفظ باورهای جریان قبلی، افزوده ای برای جریان بعد از خودشان داشته اند. لذا جریان احمد الحسن نیز، ضمن حفظ باورهای اخباریگری و تقابل با مرجعیت شیعه و ادعای بابیت امام زمان(علیه السلام) و تفسیر به رأی قرآن کریم و روایات اهل بیت(علیهم السلام)، خود را مهدی و قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) دانسته و القاب و اوصاف امام زمان(علیه السلام) را به عاریه برداشته است. وی خود را فرزند و وصی امام عصر و یمانی موعود می خواند و با تمسک به روایات ضعیف، تشابهات بی اساسی را بین خود و مضمون آن روایات مطرح می‏کند. البته در خصوص این فرقه دو احتمال قوی داده می شود: الف). احمد الحسن زمینه را برای قیام فردی دیگر که بعدها عنوان امامت عصر را بر خود خواهد گرفت فراهم می کند. ب). خود احمد الحسن در زمان و فرصت مناسبی خودش را به عنوان امام عصر معرفی خواهد کرد. براساس روش پلکانی وی،‌ که تا کنون پیش گرفته است، این احتمال دارای قوت بیشتری می باشد. همانطور که در ابتدای دعوتش،‌ صرفا ادعای مشاهده حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) در رؤیا و سپس ادعای دیدار و دریافت دستوری مبنی بر ورود به حوزه علمیه نجف و انجام اصلاحات حوزوی و پس از آن، خود را فرزند امام خوانده و بعدها لقب و جایگاه یمانی را هم برای خود تصاحب نمود.[۱]

این مقاله در صدد آن است تا ضمن معرفی اجمالی فرقه های انحرافی شیخیه،‌ بابیت و بهائیت، از ارتباط جریان احمد الحسن با این سه جریان پرده برداشته و تشابه بین آنان را بررسی نماید.

ایدئولوژی شیخیه،‌ بابیت و بهائیت و احمد الحسن

ایدئولوژی یکی از اصلی ترین عوامل تشکیل دهنده و رشد دهنده برای یک فرقه یا جریان مذهبی به شمار می رود. بطوری که برخورداری فرقه و جریان مذهبی از یک ایدئولوژی منطقی، آینده روشن و مدت داری را برای پدید آورنده گان آن رقم خواهد زد. غالباً فرقه های ایدئولوژیک، با یک فرضیه جدید در برابر سنت موجود ظهور کرده و به جهت تأمین جایگاه اجتماعی خود،‌ اقدام به تخریب باورها و فرضیه های موجود می نمایند.

با توجه به اینکه چهار جریان مورد بحث در این مقاله، در قالب فرقه قرار گرفته اند،‌ بدیهی است که دارای ایدئولوژی بوده و بر اساس آن ظهور کرده باشند. هر چند که بایستی بر اساس توضیحات پیشین،‌ ایدئولوژی این چهار فرقه را در یک نگاه کلی دریافت نمود. اما با این وجود به جهت تبیین پازل اسلام ستیزی،‌ ایدئولوژی هر کدام از این فرقه ها به عنوان قطعات این پازل بررسی می گردد.

ایدئولوژی شیخیه

آنچه به عنوان ایدئولوژی فرقه شیخیه قابل بررسی می باشد،‌ باورهای أخباریگری و رد مسلک اصولی مراجع تقلید شیعه است. شیخ احمد احسائی بر اساس این باور، استفاده از ابزارها و قواعد عقلی را جهت استنباط احکام شرعی نادرست قلمداد کرده و پیروی از اخبار را بهترین و روشن ترین روش برای درک تکالیف شرعی میدانست. وی پس از آنکه در برابر این سئوال که با احکامی که در اخبار ذکر نشده چه می کنید؟! مسئله قراء ظاهره را مطرح کرده و آنان را واسطه فیض بین مردم و حضرت صاحب الامر(علیه السلام) دانست[۲] و اعلام کرد که ما با وجود ابواب امام زمان(علیه السلام) دیگر فقه کهنه و غیر پاسخگو نداریم.

شیخ احمد احسائی به عنوان مؤسسه این فرقه، صفات بسیاری از جمله؛ آشنایی به علوم ائمه(علیهم السلام) را برای قریه ظاهره قائل شده و این صفات را به گونه ای عنوان می کرد که مخاطب، وی را به عنوان قریه ظاهره می پذیرفت. وی تنها تفاوتی که بین نواب اربعه حضرت با قراء ظاهره قائل می شد این بود که آنان را منصوب شده از جانب حضرت می دانست و قراء ظاهره را رهیافتگانی می دانست که به واسطه عبودیت به این مقام رسیده‏اند.

قابل توجه اینکه؛ أغلب ادعاهای شیخ احمد احسائی به دیدارهایی نسبت داده می شود که در عالم خواب با ائمه معصومین(علیهم السلام) داشته است.[۳] البته سید کاظم رشتی نیز به عنوان یکی از ارکان شیخیه، سخنان وی را تأیید کرده و مردم را به یافتن رکن رابع توصیه می نمود تا توسط آنان به معرفت خدا، رسول و امام برسند.[۴]

ایدئولوژی بابیت

هر چند که علی محمد باب، مؤسس فرقه بابیه، دارای ادعاهای بی اساس فراوانی بوده است اما با این وجود، شاید نتوان برای آن یک ایدئولوژی مستقلی قائل شد. اما می توان برای آن یک ایدئولوژی تثبیت کننده و پیوند دهنده قائل شد که بایستی با تثبیت باورهای شیخیه، آن را به نسل بعد از خود، یعنی بهائیت پیوند دهد. وی با طی مراحل پلکانی خود، در شش مرحله ادعای خود را تغییر داده و به مقام بالاتری ارتقاء یافت:

  1. ادعای ذکریت کرده و به سید ذکر معروف گردید.
  2. ادعای بابیت کرده و خود را نائب خاص امام غائب دانست.
  3. ادعای مهدویت کرده و خود را مهدی نامید.
  4. ادعای نبوت کرده و خود را نبی خدا دانست.
  5. ادعای ربوبیت کرده و ندای أنا ربکم سر داد.
  6. ادعای الوهیت کرده و خود را به بالاترین مقام ممکن منصوب ساخت.

البته علی محمد درباره غیر ممکن بودن ایجاد ارتباط با خدا،[۵] نفی خاتمیت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)،[۶] تحریف مسأله معاد[۷] و همچنین پیرامون فروعات شیعه، نظریات بی اساسی دارد که در این مجال قابل بررسی نمی باشد.

ایدئولوژی بهائیت

بهائیت بایستی علاوه بر مخالفت با مرجعیت،‌ با نظام روحانیت شیعه نیز مخالفت کرده و این نهاد را ملغی بداند. به اعتقاد بهائیت،‌ مبلغین دینی را نباید به عنوان قشری از جامعه دانست. این مسأله؛ نخستین بار از سوی حسینعلی بهاء الله مطرح شد که می تواند به عنوان ایدئولوژی بهائیت، مورد بررسی قرار گیرد.[۸] وی با طرح این نظریه،‌ به دنبال هضم قشر مبلغین دینی در درون جامعه است تا با این طرفند، با گذر زمان، شاهد حذف نرم این قشر از جامعه دینی باشیم. قابل توجه اینکه بهاء الله، با تأسی از باب، دین اسلام را منسوخ شده می دانست و دین و شریعت جدیدی را در مقام«مَن یظهراللهی» برای پیروان خود ارائه داد. وی در باب ازدواج، عید، محارم، زنا، سرقت، قبله، نماز و روزه و سایر مسائل شریعت، نظریات جداگانه ای دارد.

ایدئولوژی احمدالحسن

فرقه موسوم به یمانی که توسط احمد اسماعیل(معروف به احمدالحسن) پایه گذاری شده است، از یک ایدئولوژی نسبتاً منسجم تری نسبت به شیخیه و باب و بهاء برخوردار است. در ایدئولوژی فرقه احمد الحسن، علاوه بر مخالفت با مراجع و علماء و ترویج باورهای اخباریگری، اولاً خود را وصی، فرستاده، یمانی موعود و صاحب عصمت دانسته و ثانیاً با مصادره تمامی القاب و اوصاف و شاخصه های ظهور حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) در صدد آن است که با وجود خود، مردم را از قیام صاحب الامر بی نیاز کرده و در یک فرایند مشخص و از قبل تعیین شده، خود را امام دوازدهم شیعیان معرفی نماید.

ادعاهای پلکانی احمد الحسن، ابتدا از تغییر نام خود از احمد اسماعیل به احمد الحسن آغاز شده و سپس ادعای مشاهده حضرت در عالم خواب و پس از آن ادعای دریافت دستوراتی از ایشان در عالم بیداری و بعد از آن ادعای فرزندی امام و وصایت ایشان و در نهایت ادعای یمانیت را علنی کرد.

احمد الحسن با نوشتن چندین کتاب در حوزه فقه اسلامی و تفسیر قرآن کریم، بیشترین انحرافات را وارد تشیع کرده و در صورتی که نظراتش با روایات صریح و متواتر شیعه نیز مخالفت داشته باشد، با ارائه نظریه بسط ید امام، آن را توجیه می کند. در حالیکه حتی امامان معصوم نیز، علم خود را از امام پیش از خود گرفته و هیچگاه برخلاف نظر آنان فتوا و سخنی ندارند. امام باقر (علیه السلام) خطاب به جابر فرمودند:

«یا جابِرُ لَو کُنَّا نُفتی النَّاسَ بَراینَا وَ هَوانَا لَکُنَّا مِن الهَالِکینَ وَ لَکِنَّا نُفتیهِمُ به آثار مِن رَسُولِ اللهِ وَ اصُولِ عِلمٍ عِندَنا نَتوارَثُها کابِراً عَن کابِرٍ نَکنِزُهاً کَما یَکنِزُ، هولاء ذَهَبَهسم وَ فِضَّتَهُم». (بحارالانوار، ج۲، ص ۱۷۲.) اگر ما به مردم به رای هوا و هوس خود فتوا می‏دادیم هر آینه تباه می شدیم، ولی ما با آثر رسول خدا و اصول دانشی که نزدمان است فتوا دهیم و آن ها را یکی از دیگری به ارث می بریم و به مانند گنجی پاس می داریم.

به عنوان مثال یکی از فتواهای احمدالحسن این استکه؛‌ در صورتی احتمال ناقص الخلقه بودن جنین باشد می توان آن را سقط کرد! این در حالی استکه سقط جنین به هیچ وجه در آیات و روایات و نظر مراجع عظام شیعه تجویز نشده است.

ایدئولوژی مشترک

همانطور که در ابتدای سخن بیان شد، چهار فرقه مذکور، دارای یک ایدئولوژی مشترک نیز می باشند که در یک نگاه کلی می توان به ایدئولوژی جداسازی ملت از مراجع تقلید شیعه اشاره کرد. باید توجه داشت که پی آمد این ایدئولوژی از زمان شیخیه تا احمدالحسن، جدایی از نواب عام امام زمان(علیه السلام) و پیوستن به مدعیان قراء ظاهره، رکن رابع، مَن یُظهر الله و وصی امام است. در حالیکه باورِ به مقام نیابت عامّه فقیه، به عنوان کلیدی ترین مسأله در اندیشه سیاسی شیعه محسوب گردیده و معصوم ندانستن این نواب و پیروی از أعلم و أعدل فقهاء و امکان انتخاب و عدول از مرجعی به مرجع دیگر، ضمانت اجرایی مناسبی برای منزه ماندن تشیع از سوء مدیریت ها به شمار می آید. لذا تبدیل نیابت عام انتخابی به نیابت خاص جبری، زمینه را برای انحراف و کج اندیشی ها فراهم کرده و در مدت زمان اندکی، ‌تشیع را به یک مذهب خنثی شده مبدل می نماید.

مشابهت های شیخیه،‌ بابیت و بهائیت با احمد الحسن

پس از بررسی دقیق و مطالعه تاریخی درباره چهار فرقه مذکور،‌ اولاً به اشتراک ایدئولوژی آنان پی برده و ثانیاً مشابهت های روشنی در بین آنان مشاهده می گردد که به چند مورد اصلی و مبنایی اشاره می گردد:

  1. افراط در توجه به حدیث و رد قواعد عقلی جهت فهم و استنباط احکام.
  2. مخالفت با مراجع تقلید شیعه به عنوان نواب عام امام و تبدیل آن به نیابت خاص.
  3. معرفی خود به عنوان واسطه فیض بین امام و مردم.
  4. ادعای آشنایی کامل با علوم اهل بیت(علیهم اسلام).
  5. دیدار با اهل بیت(علیهم السلام) در عالم خواب و بیداری.
  6. تفسیر به رأی آیات و روایات.
  7. مبارزه با نظام روحانیت شیعه و منحرف دانستن آن.
  8. صدور فتاوای دینی برخلاف حکم صریح آیات قرآن کریم و روایت اهل بیت(علیهم السلام).
  9. ادعاهای پلکانی که از مقام ذکریت تا مقام الوهیت قابل ارتقاء است.

نتیجه

با توجه به اینکه مسأله مهدویت، به عنوان منجی آخرالزمان و روشن ترین چراغ در باور شیعه به حساب می آید،‌ بدیهی است که دشمنان اسلام، ایجاد انحراف در مسیر مهدویت را اولین اولویت کاری خود، در تحقق اسلام ستیزی قرار داده باشند. ایجاد انحراف در مسأله مهدویت، نیازمند به یک سناریویی است که بن مایه خود را از ایدوئولوژی تبدیل نیابت عامه انتخابی به نیابت خاصه جبری تأمین کند تا با اجرای این سناریو، ضمن خنثی سازی شیعه، به حذف کامل تشیع از صفحه اسلام نائل گردند. لذا با توجه به جایگاه مذهبی و سیاسی روحانیت شیعه در ایران و منطقه، بایستی بازیگران و مجریان این سناریو را از میان علمای کم بصیرتی انتخاب می کردند که دارای هوای نفس بوده و ارضای کم بودهای شخصیتی شان را، در اولویت قرار داده اند. لذا مسلک شیخیه با حضور شیخ احمد احسائی و پس از آن سید کاظم رشتی و چند روحانی دیگر کلید خورده و استمرار یافت. لذا پس از آن فرقه بابیت با حضور ۲۷ روحانی کلید خورده و به کار خود ادامه داد.[۹] بر همین منوال، بازیگری علماء کم بصیرت ادامه داشت تا اینکه پرده دوم سناریو به اجرا در آمده و برای آنکه روحانیت را از صفحه مذهب حذف کنند، افرادی برای بازیگری انتخاب گردید که بتوانند جایگزین خوبی برای روحانیت بوده و ادعای عدم تحصیل علوم حوزوی را داشته باشند. در حالیکه از علوم دینی آگاهی داشته و با اصطلاحات آن آشنا هستند. لذا فرقه بهائیت با سرکرده گی میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء الله آغاز کار کرده و همانطور که اشاره شد، خود را فاقد تحصیلات علوم دینی خوانده و ادعای الهامات رحمانی خود را علنی نمود. وی طی نامه ای به ناصرالدین شاه؛ به این مسأله اشاره ای صریح دارد.[۱۰] در ادامه این جریان، فرقه احمد الحسن ظهور کرده و علاوه بر ادعای نداشتن تحصیلات حوزوی، خود را صاحب علوم ائمه دانسته و در تمامی بیانیه های خود بدان اشاره دارد. هر چند که طبق گفته خود، به مدت بسیار کمی در حوزه نجف حاضر شده و به علت مطابق نبودن علوم حوزه با سیره اهل بیت،‌ ضمن اعلام مخالفت خود با علماء و مراجع،‌ حوزه علمیه را ترک کرده است!.

منابع:

  1. احسائی،‌ شیخ احمد، جوامع الکلام، جلد دوم،‌ بی تا بی جا.
  2. مدرسی چهاردهی، شیخیگری و بابیگری،‌ تهران، ۱۳۵۴٫
  3. زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۱٫
  4. المرکز الاسلامی للدراسات الاستراتیجیه، أدعیاء المهدویه، بغداد، ۱۳۹۴٫
  5. آیتی، پیشین، الکواکب الدریه فی ماثر البهائیه، جلد اول. بی تا بی جا.
  6. باب، سید علی محمد، بیان، واحد دوم، باب هفتم. بی تا بی جا.
  7. جان فوران، مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال های پس از انقلاب اسلامی،‌ ترجمه احمد تدین، تهران،‌ رسا، ۱۳۷۷٫

 


[۱] ر ک، أدعیاء المهدویه، المرکز الاسلامی للدراسات الاستراتیجیه، ص ۱۵۰٫

[۲] شیخ احمد احسائی،‌ جوامع الکلام،‌ ج۲، ص۷٫

[۳] مدرسی چهاردهی، شیخیگری و بابیگری، ص۵۱٫

[۴] در باور شیخیه دین اسلام بر چهار رکن استوار شده است:‌ اول خدا- دوم پیامبر- سوم امام – چهارم باب امام یا قریه ظاهره.

[۵] علی محمد، کتاب بیان، واحد دوم و سوم، باب هفتم.

[۶] بیان، واحد ششم، باب سیزدهم.

[۷]بیان، واحد دوم، باب چهارم.

[۸] پیشین، ص۲۷۸٫

[۹] در شیخ طبرسی:‌ ۱۴ روحانی، در نی ریز ۶ روحانی،‌ در زنجان ۷ روحانی به عنوان حاملان بابیت انجام وظیفه می کردند./ مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران،‌ جان فوران، ترجمه احمد تدین، ص۲۴۴٫

[۱۰] عباس افندی،‌ مقاله شخصی سیاح، موسسه ملی مطبوعات امری، ص ۱۱۶ و ۱۱۷٫

Be Sociable, Share!
انتشار توسط 8 تم

درباره‌ی mahdyoon

Profile photo of mahdyoon

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

رفتن به نوارابزار